جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 209
» آخرین کاربر: Hooshmandsazan96
» موضوعات انجمن: 75
» ارسالهای انجمن: 78

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 4 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 0 کاربر عضو | 4 مهمان

آخرین موضوعات
بررسی تفاوت های بین هابِ ...
انجمن: خدمات ساختمان
آخرین‌ارسال: Hooshmandsazan96
24-05-2018, 09:29 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 314
only today cialis iop
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertWeele
23-05-2018, 01:10 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 211
wow look it cialis buy
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertWeele
22-05-2018, 01:09 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 482
cialis price canadian pha...
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertWeele
21-05-2018, 12:45 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 489
صنعت چاپ ایران و چشم اندا...
انجمن: گفتگوی آزاد
آخرین‌ارسال: چاپ بروشور بهرنگ
20-05-2018, 05:12 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 358
cialis packaging
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertWeele
20-05-2018, 12:15 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 546
Google ReCaptcha2 BROKEN!
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: JanetLiafe
19-05-2018, 11:17 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 448
دریافت کارت ورود به جلسه ...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: bhrprn
19-05-2018, 12:44 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 442
price on cialis
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertWeele
19-05-2018, 12:06 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 617
XEvil + XRumer: BEST solv...
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: JanetLiafe
18-05-2018, 07:29 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 683

 
  خرید بلیط اتوبوس vip
ارسال‌شده توسط: seowebtools - 08-04-2018, 04:58 PM - انجمن: گردشگری - بدون‌پاسخ

خرید بلیط اتوبوس vip
بر هیچکس پوشیده نیست یکی از مهم ترین قسمت های یک سفر خاطر انگیز راحتی اتوبوس در هنگام سفر است . اتوبوس ها دو نوع معمولی و ویژه هستند که بهترین انتخاب برای داشتن سفری خوش و خاطر انگیز خرید بلیط اتوبوس vip است . مخصوصا اگر راه طولانی باشد خرید بلیط اتوبوس vip به یک رکن واجب در سفر تبدیل میشود زیرا در سفر های طولانی مسافر ساعات زیادی روی رای صندلی می نشیند و اگر اتوبوس راحت نباشید در طول مسیر احساس نارضایتی خواهد کرد .
خرید بلیط اتوبوس vip
از جمله مزایای خرید بلیط اتوبوس vip میتوان به موارد زیر اشاره نمود :
اتوبوس vip های معمولا دارای ۲ نوع هستند یک نوع 25 صندلی و نوع دیگر دارای ۳۲ صندلی است .
شما با خرید بلیط اتوبوس vip با یک اتوبوس که صندلی‌های آن نسبت به اتوبوس معمولی بزرگتر بوده و امکان خواباندن صندلی‌ها برای خواب و استراحت راحت‌تر در اتوبوس وجود دارد سفر خواهید کرد .
در هر اتوبوس vip دو ستون صندلی چیده شده است که در هر ردیف ۳ صندلی وجود دارد؛ ۱ صندلی در یک ستون و ۲ صندلی در ستون دیگر وجود دارد .
در مجموع اگر قصد سفر به یک مقصد دور را دارید پیشنهاد ما به شما خرید بلیط اتوبوس vip است تا سفری خاص و خاطره انگیزی را برای خود و خانواده ی خود به ارمغان آورید .

چاپ این بخش

  фильмы скачать
ارسال‌شده توسط: TorrentTax - 08-04-2018, 08:32 AM - انجمن: گردشگری - بدون‌پاسخ

Если уничтожать достаточно противников, не получая при этом урона, в левом углу на экране будет по немногу заполнятся специальный индикатор. http://torrent-online.org/984-mushketery.html Если установлена операционная система на русском языке значит программа торрент будет на русском. http://torrent-online.org/1538-pokrovskie-vorota.html
Заходите и смотрите или качайте лучшие фильмы и сериалы у нас на сайте скачать фильмы

چاپ این بخش

  торрент скачать
ارسال‌شده توسط: TorrentTax - 08-04-2018, 08:30 AM - انجمن: گردشگری - بدون‌پاسخ

Если вы экономите трафик и скорость Интернета, это можно остановить через меню в правой кнопке мышки. http://torrent-online.org/592-avatar2.html Если вы являетесь правообладателем какого-либо представленного материала и не желаете, чтобы ссылка на него находилась в нашем каталоге, свяжитесь с нами, и мы незамедлительно удалим её. http://torrent-online.org/1349-seks-v-bo...orode.html
Заходите и смотрите или качайте лучшие фильмы и сериалы у нас на сайте фильмы скачать

چاپ این بخش

  фильмы онлайн смотреть бесплатно в хорошем качестве
ارسال‌شده توسط: TorrentTax - 03-04-2018, 02:23 PM - انجمن: گردشگری - بدون‌پاسخ

А на самом деле, за этими словами стоит очень многое. http://torrent-online.org/1343-neosporimyy3.html А на следующий день дежурный санитар уверяет, что видел, как покойник самостоятельно ушёл на своих двоих. http://torrent-online.org/1912-mazhor-serial.html
Заходите и смотрите или качайте лучшие фильмы и сериалы у нас на сайте смотреть фильмы онлайн бесплатно в хорошем качестве

چاپ این بخش

  ocenił starganiem upewniali
ارسال‌شده توسط: Elaniskikalf - 31-03-2018, 11:08 PM - انجمن: گردشگری - بدون‌پاسخ

Z jak pole nr 189/17 (w tej chwili 189/22) o pow. 34830 m2, cenie 413780 zł, wchodzącej w drużyna posiadłości naznaczonej jako pole nr 189/8 o pow. 80500 m2 , stawianej w P. Gm. C., wychwyconej w księdze wieczystej KW, prowadzonej za pośrednictwem Zdanie Rejonowy w K.”. Powodowie nie poczęstowaliby działań w zamysłu sporządzenia werdyktu a dokonania zamiany działek, nie dołączyliby do sporządzenia czynu notarialnego, lecz wystarczyło ich impreza i ich oficjalna wypowiedź ochocie portal z ogłoszeniami nieruchomości dlatego że werdykt zastępował oficjalna wypowiedź ochoty pozwanej, która pozostawiła rację nr 143/5 do ich sile, po odseparowaniu. SPOŚRÓD wykazu przemian gruntowych z dnia 8 stycznia 2009 r. wypływa, że działka nr 189/8 pozostała podzielona na porcji 189/21 o pokrywie 4,5600 ha zaś nr 189/22 o powierzchni 3,4870 ha. W dniu 17 grudnia 2008 r. trafiłoby aż do wydania uczestnikom, przy wkładzie komornika, porcji nr 189/21. Pozwana, będąca następcą niejurydycznym Rolniczego Kombinatu Spółdzielczego w C., zdobyłaby pochwałę banków na bezciężarowe odłączenie działki nr 143/5 z posiadłości sprzedam mieszkanie poznań otoczonej biblią wieczną nr 42885. Opinia Okręgowy nazwał uposażenie w ciągu bezumowne wykorzystywanie z wykorzystaniem pozwaną z całej posiadłości uczestników w okresie od czasu 1 stycznia 2006 r. aż do 17 grudnia 2008 r., wedle wyliczeń biegłego Romana M., na liczbę 408534 zł, oraz po pomniejszeniu o zasądzoną obecnie sumę 93000 zł, na sumę 315 534 zł. W odniesieniu aż do racji nr 189/22 w okresie

چاپ این بخش

  زیرنویس فارسی
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 28-03-2018, 12:58 PM - انجمن: کامپیوتر - بدون‌پاسخ

زیرنویس نوشتار گفته‌ها یا ترجمه‌ی یک فیلم، مستند، مجموعه تلویزیونی و... می‌باشد که از زبان بیگانه (و برای ناشنوایان و کم‌شنوایان از زبان اصلی) و اصلی گویندگان برنامه نمایشی به صورت متن نوشته شده و معمولاً در زیر نمایشگر ظاهر می‌شود.
فناوری رایانه‌ای و زیرنویس
مروزه مترجم‌هایی که در زمینه زیرنویس کردن برنامه‌های نمایشی کار می‌کنند با رایانه‌هایی تخصصی که مجهز به نرم‌افزارها و سخت افزارهای ویژه هستند مبادرت به زیرنویس کردن می‌نمایند. تنظیمات گویندگان برنامه نمایشی و نوشته‌های زیرنویس شده، با رایانه‌ها هماهنگ می‌شوند. در این سامانه‌های رایانه‌ای تصاویر به روش دیجیتالی تصویر به تصویر در رایانه ذخیره می‌شوند و قابل دسترس برای مترجم می‌باشند. با این شیوه زیرنویس‌ ها، دقیقاً در هنگام سخن گفتن گویندگان ظاهر می‌شوند.
انواع زیرنویس‌ها
زیرنویس‌ها به دو گونه‌اند یا بر روی فیلم حک شده‌اند یا جدا از فیلم هستند که در فایلی جداگانه زیرنویس قرار می‌گیرد در فرمت‌های جدیدتر فیلم مانند mkv قابلیت الصاق چند زیرنویس به فیلم موجود است که بیننده در صورت تمایل زیرنویس مورد نظر را انتخاب یا آن را خاموش می‌کند
زیرنویس‌ها عموماً با پسوند srt موجود می‌باشند هر چند با پسوندهای دیگر چون smi ،sub/idx و ... نیز موجودند ولی اصلی‌ترین و رایج‌ترین نوع زیرنویس srt می‌باشد. نحوه خواندن این زیرنویس‌ها در کامپیوتر توسط نرم‌افزارهای حرفه‌ای پخش فیلم صورت می‌گیرد که از معروف‌ترین و با کیفیت‌ترین آن‌ها می‌توان به پوت‌پلیر، کی‌ام پلیر، مدیا پلیر کلاسیک، وی‌ال‌سی مدیا پلیر و... اشاره کرد نحوه قرار گرفتن این زیرنویس‌ها روی فیلم باید نام فایل زیرنویس خود را هماهنگ با فیلم کنید برای مثال به صورت زیر
filename.mkv
filename.srt
یا موقع باز کردن فیلم زیرنویس را بر روی صفحه پخش کننده دِرَگ نمایید، هر چند بهترین راه همان هم نام کردن است در این روش بسیاری از پلیرها و تلویزیون‌ها که قادر به پخش این نوع فایل‌های ویدیویی هستند می‌توانند زیرنویس را نمایش دهند

نرم‌افزارهای ترجمه زیرنویس مترجمان این گونه فیلمها از نرم‌افزارهای خاصی برای ترجمه استفاده می‌کنند و در نهایت آن را باپسوند مورد نظر ذخیره می‌کنند که معروفترین این برنامه‌ها می‌توان به subtitle workshop, subtile editor و... اشاره کرد این برنامه‌ها امکان زمان بندی و نگارش ترجمه را به عهده دارند.
مترجمان
مترجمان این نوع فیلم‌ها ترجمه خود را بر دو اساس انجام می‌دهند یک اینکه بر اساس شندیه‌ها صورت می‌گیرد یعنی با توجه به صحبت‌های گوینده و آنچه می‌شنوند صورت می‌دهند که به این نوع ترجمه‌ها شنیداری می‌گویند و دوم بر اساس یک زیرنویس دیگری از آن فیلم به زبانی که مترجم مسلط است که عموماً زبان انگلیسی است صورت می‌گیرد که روش دوم کیفیت بهتری نسبت به روش نخست دارد به شرط آن که کیفیت زیرنویس منبع خوب باشد البته بسته به قدرت مترجم در ترجمه در هر دو مورد کیفیت متغیر می‌باشد.
در کار ترجمه مترجم‌ها یا به صورت انفرادی یا گروهی کار می‌کنند بدین صورت که فرد متعلق به هیچ گروهی نیست یا فرد مترجم در یک گروه که در ترجمه فیلم شناخته شده‌اند ترجمه‌های خود را ارائه می‌دهد.
موازی‌کاری در زیرنویس‌ها
موازی کاری در زیرنویس‌ها بدین معنی است که چند مترجم برای ترجمه یک فیلم داوطلب می‌شوند و باعث می‌شود برای چند فیلم چند زیرنویس از مترجم‌های مختلف موجود باشد از مهمترین فعالیت گروه‌های ترجمه جلوگیری تا حتی‌الامکان از این موازی‌کاری‌هاست تا مترجمان بتوانند به ترجمه فیلم دیگری پرداخته و فیلم‌های بیشتری ترجمه شوند.
بهترین وبسایت برای دانلود زیرنویس فارسی سایت سابناک میباشد

چاپ این بخش

  تعمیرات نرم افزاری موبایل
ارسال‌شده توسط: mobilefile - 27-03-2018, 01:15 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

تعمیرات نرم افزاری موبایل                                       
در حال حاظر با ساخت گوشی های هوشمند با سیستم عامل های گوناگون همانند سیستم عامل اندروید و ios  برای  شما عزیزان مشکلات ریز و درشتی پیش خواهد آمد و به فکر تعمیر موبایل خود در زمینه فلش کردن گوشی و آپدیت و حذف ویروس خواهید افتاد.تیم موبایل فایل با ارائه برترین فایل فلش ها در زمینه هایی چون آپدیت گوشی ، ویروس کشی و فارسی سازی گوشی در تلاش است تا بهترین و قابل اعتماد ترین فایل ها را در اختیارتان قرار دهد. همچنین ما با ارائه آموزش هایی برای برداشتن رمز و پین و الگو و اثر انگشت و... در تلاش هستیم تا شما عزیزان بتوانید بدون پاک شدن اطلاعات مهم خود ، رمز گوشی را برداریدتا در زمان فراموش کردن رمز گوشی خود به مشکل برخورد نکنید.
شاید برای شما عزیزان سوال پیش آمده باشد که چطور امکان ساخت فایل فلش فارسی برای گوشی هایی که به هیچ وجه امکان فارسی سازی آنها نیست،وجود دارد؟ما با اعتماد کامل به شما خواهیم گفت که میتوانید با استفاده از آموزش کوک رام توسط تیم موبایل فایل میتوانید بدون نیاز به باکس و دانگل هایی که احتمال خرابی آنها وجود دارد و هر ساله نیاز به تمدید دارند ، چگونه تمامی گوشی ها را فارسی نمایید و مشکلات نرم افزاری خود را برطرف سازید .با استفاده از این آموزش با کمترین هزینه میتوانید به بزرگترین تعمیرکار نرم افزاری شهر خود تبدیل شوید و با هزینه ای اندک میتوانید سودی سرشار داشته باشید و بدون نیاز به هیچ فایلی تمام فایل فلش ها را به راحتی ادیت نمایید.
همچنین ما برای شما عزیزان دانلود سنتر بزرگی تهیه نموده ایم که با تهیه اشتراک در این سایت میتوانید تمام فایل های خود را دانلود نمایید و دیگر به هیچ سایت دیگری نیاز نداشته باشید و با یکبار هزینه کردن میتوانید به صورت نامحدود فایل فلش های مورد نیاز خود را در اختیار داشته باشید.تیم موبایل فایل همواره در جهت پیشرفت روز افزون شما عزیزان میکوشد و با پشتیبانی  24 ساعته در خدمت شما عزیزان می باشد.

چاپ این بخش

  فیلم Blade Runner 2049
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 25-03-2018, 12:20 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

دنی ویلنوو دوباره گل کاشته است. فیلم Blade Runner 2049، دنباله‌ای استثنایی بر فیلم کالت ریدلی اسکات و یک تجربه‌ی سینمایی خارق‌العاده است.
حالا همگی اجازه داریم نفس‌های حبس‌‌شده‌مان را با خیال راحت بیرون بدهیم. حالا می‌توانیم فرآیند آرام گرفتن سیر و سرکه‌هایی را که داشتند در دل‌مان می‌جوشیدند حس کنیم. «بلید رانر ۲۰۴۹» (Blade Runner 2049) دقیقا همان چیزی است که از عدم وقوعش می‌ترسیدیم و دقیقا همان دنباله‌ای است که دوست داشتیم اتفاق بیافتد. «بلید رانر ۲۰۴۹» قبل از اینکه یک فیلم عالی باشد، یک تجربه‌ی سینمایی تمام‌عیار است که آدم را همچون امواج خروشان اقیانوس به‌طرز کوبنده و غرق‌کننده‌ای در برمی‌گیرد. قبل از اینکه برای تماشا باشد، فضایی برای محو شدن است. قبل از اینکه دنیایی برای دنبال کردن باشد، کیهانی برای زندگی کردن است. قبل از اینکه یک بلاک‌باستر هالیوودی باشد، یک فیلم هنری لطیف است که در هیبت یک تایتانِ سایه‌افکنِ پرخرج ظاهر شده است. وقتی خبر رسید هالیوود قرار است سراغ «بلید رانر»، شاهکار جریان‌ساز ریدلی اسکات از سال ۱۹۸۲ برود و دنباله‌ای برای آن بسازد نگران شدیم. چون اصلا یکی از کسب و کارهای هالیوود سوءاستفاده از نوستالژی سینمادوستان برای بازگرداندن آی‌پی‌های معروف قدیمی است. راستش هالیوود معمولا سراغ فیلم‌ها و مجموعه‌های عامه‌پسند می‌رود. فیلم‌هایی که معمولا از مضمون و محتوای عمیقی بهره نمی‌برند و معمولا می‌توان آنها را بدون اینکه به جایی بر بخورد با افزایش تعداد و ابعاد اکشن‌ها و خوشگل‌تر کردن جلوه‌های کامپیوتری بازسازی کرد. اما دست گذاشتن روی فیلمی مثل «بلید رانر» هم عجیب است و هم نگران‌کننده. عجیب است چون «بلید رانر» برخلاف چیزی که روی پوسترها و عکس‌هایش به نظر می‌رسد اصلا یکی از آن علمی‌-تخیلی‌های معمول هالیوود نیست.
این در حالی است که فیلم هیچ‌وقت به استقبال قابل‌توجه‌ای در زمان اکرانش دست پیدا نکرد، به فراموشی سپرده شد و برخلاف دیگر فیلمِ علمی‌-تخیلی دهه‌ی هشتادی ریدلی اسکات یعنی «بیگانه» آن‌قدر نفروخت که بلافاصله شاهد ساخت دنباله‌های متعددی از آن باشیم. راستش را بخواهید همین چند روز پیش فیلم را بازبینی کردم و فهمیدم فیلم از آن چیزی که فکر می‌کردم هم ابعاد کوچک‌تری دارد. اینکه چقدر خاطراتم از فیلم در مقابل واقعیت قرار می‌گیرد شگفت‌زده‌ام کرد. چیزی که از «بلید رانر» به یاد داشتم داستان کاراگاهی رازآلود علمی‌-تخیلی پرزرق و برقی با موسیقی سحرآمیزی بود که قوانین جدیدی برای ژانرش به نگارش در آورد و از لحاظ موضوعات تماتیک سال‌ها جلوتر از زمان خودش بود (این جمله را با صدای بلند و هیجان‌انگیز بخوانید). اما بازبینی‌ام نظرم را تغییر نداد. نه از این لحاظ که هیچکدام از این تعریف و تمجیدها و حرف‌های محبت‌آمیز درباره‌اش صدق نمی‌کند، بلکه از این لحاظ که فیلم چقدر بی‌ادعاتر و جمع و جورتر از چیزی که به خاطر داشتم است. اینکه چقدر از حرف‌های فیلم از طریق سکوت‌های بلند بین دیالوگ‌هایش و تصاویر خیره‌کننده‌اش بیان می‌شود. «بلید رانر» از آن علمی‌-تخیلی‌هایی است که به جای تمرکز روی جنگ‌ها و نبرد فضاپیماها و لایت‌سیبرها و روبات‌های غول‌پیکر و داستان‌های نجات دنیا و سفر به سیاره‌ها و کهکشان‌های دیگر، درباره‌ی کاراکترهایش و عمیق شدن در احساسات و روحشان است. «بلید رانر» به جای اینکه به آسمان نگاه کند، به درون نگاه می‌کند. به جای اینکه روی هیجان‌های پیش‌پاافتاده تمرکز کند، درباره‌ی سوال پرسیدن است. آن هم از آن سوالاتی که فلاسفه و روانشناسان را به گلاویز شدن با مغزشان وادار کرده است. فیلم فقط به اتفاقات عجیب و غریب و «سای‌فای»‌وارِ دنیایش اشاره می‌کند و هیچ‌وقت حواسش به چیز دیگری پرت نمی‌شود. «بلید رانر» نمونه‌ی بارز فیلمی است که از طریق نشان ندادن، گسترش پیدا می‌کند. از طریق اعتماد کردن به قدرت تصورِ بیننده، به فراتر قدم می‌گذارد.

شاید به خاطر همین است که خاطره‌ام از «بلید رانر» با واقعیت فرق می‌کرد. فیلم گوشه‌ای از زندگی کاراکترهای دنیای سایبرپانکش را بهمان نشان می‌دهد و می‌گذارد خودمان گوشه و کنارش را در ذهن‌مان بسازیم و بزرگ‌تر کنیم. خب، به‌علاوه‌ی تمام اینها وقتی حرف از «بلید رانر» می‌شود، حرف از فیلمی انقلابی می‌شود که یکی از مهم‌ترین آثار سرگرمی و اولین فیلمی است که تصویری را که امروز در ذهن‌مان از دنیاهای دستوپیایی سایبرپانک شکل گرفته است مدیونش هستیم. یعنی داریم درباره‌ی فیلمی حرف می‌زنیم که کم و بیش در کنارِ کتاب‌هایی مثل «نیرومنسر» (Neuromancer)، یک تنه مسئول خلق یک ژانر است. پس می‌بینید سازندگان و تهیه‌کنندگان و طرفداران دنباله‌‌ی چنین فیلمی خود را در موقعیت حساسی پیدا می‌کنند. از یک طرف فیلم نباید رو به اکشن بیاورد و فضای شخصی فیلم اصلی را حفظ کند (موضوعی که در تضاد با ماهیت بلاک‌باسترهای پرهزینه‌ی امروزی قرار می‌گیرد) و از طرف دیگر سازندگان باید خودشان را برای مقایسه شدن با فیلم کالتی که در گذر زمان عاشقان سینه‌چاک خودش را به دست آورده است آماده کنند. خبر خوب این است که «بلید رانر ۲۰۴۹» از این چالش سربلند بیرون می‌آید. این فیلم هر چیزی که «مد مکس: جاده‌ی خشم» (Mad Max: Fury Road) و «جنگ برای سیاره میمون‌ها» (War for the Planet of the Apes) بودند هست و هر چیزی را که «آن» (It) برای کتاب منبع اقتباسش نکرد در قبال فیلم اصلی انجام می‌دهد. یادتان می‌آید «جاده‌ی خشم» و «جنگ» چگونه انتظاراتی را که از دنباله‌ها داشتیم در هم شکستند و به بهترین فیلم‌های مجموعه‌هایشان تبدیل شدند؟ اگرچه فکر نمی‌کنم بتوان گفت «بلید رانر ۲۰۴۹» بهتر از فیلم اصلی است، اما همین که داریم درباره‌ی این موضوع صحبت می‌کنیم برای تثبیت کیفیت بالای آن در مقایسه با فیلم اصلی کفایت می‌کند.
«بلید رانر» نمونه‌ی بارز فیلمی است که از طریق نشان ندادن، گسترش پیدا می‌کند. از طریق اعتماد کردن به قدرت تصورِ بیننده، به فراتر قدم می‌گذارد
یادتان می‌آید درباره‌ی «آن» گفتم که چگونه به ویژگی‌ها و نکات اساسی منبع اقتباسش پشت می‌کند؟ خب، اگر فرض کنیم «بلید رانر» حکم منبع اقتباس را برای «بلید رانر ۲۰۴۹» دارد، این فیلم به تمام عناصری که فیلم اصلی را تعریف می‌کند وفادار و پایبند مانده است و آنها را گسترش داده و به بهترین شکل ممکن به اجرا درآورده است. چه می‌شد اگر بعد از ۳۵ سال با فیلم دیگری به اسم «بلید رانر» روبه‌رو می‌شدیم که کماکان از لحاظ فنی شگفت‌زده‌مان می‌کرد، کماکان به تجربه‌ای برای شناور شدن در دنیایش تبدیل می‌شد، کماکان به‌طرز هنرمندانه‌ای عناصر فیلم‌های نوآر را با سایبرپانک ترکیب می‌کرد. چه می‌شد اگر همان‌طور که فیلم ریدلی اسکات، محتوای کتاب را کامل کرد، با دنباله‌ای روبه‌رو می‌شدیم که محتوای فیلم اصلی را کامل می‌کرد. چه می‌شد اگر همان‌طور که «بلید رانر» بهترین بلاک‌باستر زمانه‌ی خودش بود، این یکی هم به چنین دستاوردی دست پیدا می‌کرد. چنین اتفاقی در رابطه با «بلید رانر ۲۰۴۹» افتاده است. این فیلم در همه‌ی زمینه‌ها طوری جا پای قسمت اول گذاشته که حتی عملکرد نه چندان خوبش در گیشه هم شبیه به فیلم قبلی است. بنابراین اولین نکته‌ای که به خاطرش باید دنی ویلنوو به عنوان کارگردان و آلکون اینترتینمنت به عنوان سرمایه‌گذار را تحسین کرد این است که «بلید رانر ۲۰۴۹» یک فیلم پرهزینه‌ی تماما هنری است. چه می‌شد اگر علمی‌-تخیلی‌هایی مثل «اکس ماکینا» (Ex Machina) یا «زیر پوست» (Under the Skin) با بودجه‌های هنگفتی ساخته می‌شدند. و دست زدن به چنین حرکتی واقعا جسارت می‌خواهد.

هالیوود عاشق بازسازی است. حتی وقتی با چیزی به بزرگی «جنگ ستارگان» و «پارک ژوراسیک» سروکار داریم. همگی از فرمول قابل‌پیش‌بینی‌ای پیروی می‌کنند. معرفی یک سری کاراکتر جدید و تکرار خط داستانی فیلم اصلی با آنها و چپاندن کاراکترهای قدیمی در گوشه و کنار فیلم به عنوان نوستالژی. «بلید رانر ۲۰۴۹» به این دلیل فیلم خوبی است که روی پای خودش می‌ایستد. یک دنباله‌ی واقعی. دنباله‌ای، دنباله‌تر از «مد مکس: جاده‌ی خشم». چون حتی کسانی که فیلم‌های قبلی مجموعه‌ی «مد مکس» را ندیده بودند می‌توانستند از «جاده‌ی خشم» لذت ببرند. «بلید رانر ۲۰۴۹» چیزی شبیه به «بیگانه‌ها»‌ی جیمز کامرون است. فیلمی که نه تنها کامل‌کننده‌ی شخصیت‌پردازی الن ریپلی و دنیای فیلم است، بلکه توسط کارگردان دیگری با چشم‌انداز متفاوتی ساخته شده و همین انتخاب بهترین از بین آنها را سخت کرده است. «بلید رانر ۲۰۴۹» در این دسته دنباله‌ها قرار می‌گیرد. اتفاقات «بلید رانر» نقش مهمی برای فهمیدن «بلید رانر ۲۰۴۹» ایفا می‌کنند و فیلم تلاشی برای شیرفهم کردنتان نمی‌کند. فیلم فرض می‌کند که شما فیلم اصلی را دیده‌اید. «بلید رانر ۲۰۴۹» مثل «نیرو برمی‌خیزد» نان نوستالژی‌بازی و ارجاعاتش را نمی‌خورد. کاراکتر هریسون فورد از فیلم اصلی را همین‌طوری بی‌دلیل به اینجا نمی‌آورد که فقط آورده باشد. بلکه برای او هدف دارد. اگرچه افق داستان بزرگ‌تر شده است و برخلاف قسمت اول به جز شمال شهر لس آنجلس، به مناطق و شهرها و لوکیشن‌های دیگری هم سر می‌زنیم و اگرچه ماجرای اصلی کمی از آن حالت مستقل فیلم اول فاصله گرفته است، اما هیچکدام از اینها به معنی زیر پا گذاشتن عنصر اصلی «بلید رانر» که توجه به شخصیت‌ها است نیست. «بلید رانر ۲۰۴۹» یکی از آن دنباله‌هایی است که تا قبل از آن فکر می‌کردی همه‌چیز در ایده‌آل‌ترین شکل ممکن قرار داشت و داستان این دنیا در همان جایی که باید تمام می‌شد تمام شد، اما تماشای این دنباله مثل پیدا کردن فصل آخر کتابی است که فکر می‌کردی به سرانجام رسیده بود و حالا با خواندنش، داستان را کامل‌تر می‌کند. «بلید رانر ۲۰۴۹» تلاقی هنر و تکنولوژی است.
دنی ویلنوو قبلا با «سیکاریو» (Sicario) و «رسیدن» (Arrival) نشان داده بود که در به تصویر کشیدن نماهای خیره‌کننده و تنش‌زا و شکوهمند و پرمعنا چه هنرمند کم‌نظیری است و او تمام چشم‌انداز باظرافتش را در ابعادی بزرگ‌تر و گستره‌ای نامحدودتر به «بلید رانر ۲۰۴۹» آورده است. این فیلم، فیلم جلوه‌های کامپیوتری است. تقریبا تک‌تک سکانس‌های فیلم مملو از نماهایی است که در حلقِ چشم‌های تماشاگر جا نمی‌شوند. ولی چرا فیلمی مثل «شبح درون پوسته» به خاطر استفاده‌ی سرسام‌آورش از جلوه‌های کامپیوتری مورد موآخذه قرار می‌گیرد و فیلمی مثل «بلید رانر ۲۰۴۹» این‌قدر تحسین می‌شود. چون اگر اولی خودنمایی و شوآف بود، دومی با هدف غوطه‌ور کردن تماشاگر در یک دنیا کنار هم چیده شده است. اگر اولی بی‌چفت و بست و «موزیک ویدیو»وار بود، جلوه‌های ویژه‌ی این یکی هدفمند و با ریزه‌کاری صورت گرفته است. آن‌قدر به بلاک‌باسترهای بی‌مغز و سطحی عادت کرده‌ایم که روبه‌رو شدن با چنین فیلم پیچیده و تامل‌برانگیز و جاه‌طلبی و بعد شوکه نشدن از آن سخت است. «بلید رانر ۲۰۴۹» آن‌قدر به‌طرز جذابی شلوغ و سنگین است که تماشای آن مثل پشت سر گذاشتن یک سفر طولانی می‌ماند و فهمیدن تمام و کمالش بعد از یک بار پشت سر گذاشتن این سفر، مثل دست و پا زدن در باتلاق می‌ماند.
«بلید رانر ۲۰۴۹» حدود ۳۰ سال بعد از پایان فیلم اول جریان دارد. جایی که کمپانی تایرل که قبلا وظیفه‌ی ساخت رپلیکنت‌ها را برعهده داشت بعد از واقعه‌ای به اسم «خاموشی سراسری» ورشکست شده و از بین رفته و جای آن را کمپانی جدیدی به رهبری نابغه‌ی جدیدی به اسم نیاندر والاس (جرد لتو) گرفته است. والاس از طریق رپلیکنت‌های سربه‌زیر و حرف‌گوش‌کنش موفق شده دوباره مجوز تولید این اندرویدهای ژنتیکی را بگیرد و دوباره شاهد حضور آزادانه‌ی آنها بین مردم و استفاده برای کار در زمین و سیاره‌های دورافتاده هستیم. داستان به افسر دیگری از واحد بلید رانرِ پلیس لس آنجلس به اسم «کی» (رایان گاسلینگ) می‌پردازد. وظیفه‌ی بلید رانرها این است که رد رپلیکنت‌های فراری و شورشی را بزنند و آنها را اعدام کرده یا به قول خودشان «بازنشسته» کنند. «کی» در جریان یکی از ماموریت‌هایش با سرنخی برمی‌خورد می‌کند که او را وارد سفر خودشناسی می‌کند. اولین نکته‌ای که باعث شد از همان ابتدا متوجه شوم دنی ویلنوو و نویسندگانش قصد روایت یک داستان جدید و مکمل قبلی را  دارند ماهیت «کی» به عنوان یک رپلیکنت است. برخلاف فیلم اصلی که با زیر سوال بُردن ماهیت ریک دکارد به پایان می‌رسد، این یکی شخصیت اصلی‌اش را در موقعیت متفاوتی قرار می‌دهد. فیلم اول درباره‌ی این بود که آیا دکارد رپلیکنت است یا انسان و اصلا آیا جواب این سوال اهمیت دارد. فیلم اول درباره‌ی مرد تنها و افسرده‌ای وسط دنیایی تاریک بود که دنبال کوچک‌ترین ارتباطی برای دوام آوردن می‌گشت و دست آخر آن ارتباط را با ریچل، رپلیکنتی که او نیز تنها بود پیدا کرد. برخورد تنهایی این دو با یکدیگر منجر به جرقه خوردن آتش و انسانیتِ سرکوب‌شده‌‌ای درون آنها شد و کمی عشق و محبت را به دنیایی که آخرالزمانِ ارتباطات انسانی است بازگرداند.

در «بلید رانر ۲۰۴۹» اما از زاویه‌ی دید رپلیکنتی به دنیا نگاه می‌کنیم که مجبور است سرش را پایین بیاندازد و قوانین و روتین زندگی‌ای را که برایش برنامه‌ریزی شده است دنبال کند. افسر «کی» یک‌جورهایی حکم دولوریس از سریال «وست‌ورلد» را دارد. روباتی که باید بله قربان‌گوی انسان‌ها باقی بماند. با این تفاوت که نحوه‌ی رسیدن این دو به خودآگاهی فرق می‌کند. اگر دولوریس از واقعیت اطرافش ناآگاه بود و هرروز برای فراموش کردن خاطرات ناگوار روز قبل ری‌ست می‌شد و تازه بعد از به یاد آوردن خاطراتش از روزها و سال‌های قبل شروع به فاصله گرفتن از مسیر از پیش‌تعیین‌شده‌اش می‌کرد، افسر «کی» می‌داند دور و اطرافش چه می‌گذرد و جایگاه خودش به عنوان اندرویدی برده و خدمتکار انسان‌ها را قبول کرده است. فقط نکته این است که او انگیزه‌ای برای شورش ندارد. برخلاف ریک دکارد که اوریگامی اسب تک‌شاخی که در پایان فیلم اول پیدا می‌کند باعث می‌شود تا به این نتیجه برسد که شاید خاطراتش قلابی بوده‌اند و او در واقع یک رپلیکنت است، افسر «کی» می‌داند خاطراتش از کودکی، قلابی هستند و توسط کمپانی برایش در نظر گرفته‌ شده‌اند و می‌داند که او در قالب یک بزرگسال به دنیا آمده است، اما روبه‌رو شدنِ او با تاریخ تولدِ حکاکی شد‌‌ه‌اش روی تنه‌ی درختی خشک‌شده وسط ناکجاآباد و تشابه آن با تاریخ حکاکی شده زیر عروسک چوبی اسبی که از خاطرات قلابی کودکی‌اش به یاد دارد و پیدا کردن عروسکی که آن را در کودکی پنهان کرده بود به کی انگیزه می‌دهد تا دست به کار شود. او حالا برخلاف دکارد، با این سوال روبه‌رو می‌شود که اگر خاطراتش واقعی باشند چه؟
در نگاه اول «کی» خیلی یادآور دکارد از فیلم اول است. یک بلید رانر ساکت با چشمانی غمگین که در سایه‌ها می‌نشیند
در نگاه اول «کی» خیلی یادآور دکارد از فیلم اول است. یک بلید رانر ساکت با چشمانی غمگین که در سایه‌ها می‌نشیند. همچون کاراگاهانِ فیلم‌های نوآور یک کُت بلند چرمی خفن به تن می‌کند و در خیابان‌های لس آنجلسِ آینده به شکار رپلیکنت‌های فراری می‌پردازد. اما همین که متوجه می‌شویم «کی»، رپلیکنت است باعث ‌می‌شود تا نظرمان تغییر کند. او شاید در ظاهر و رفتار و شغل شبیه دکارد باشد، اما درگیری اصلی‌اش که شخصیت واقعی‌اش را شکل می‌دهد بیشتر شبیه به کاراکتر روی بتی، آنتاگونیست فیلم اصلی است. شاید بزرگ‌ترین جذابیت‌ و غافلگیری‌ فیلم ریدلی اسکات چیزی است که ممکن است خیلی راحت دست‌کم و نادیده گرفته شود. او به‌طرز هنرمندانه‌ای جای پروتاگونیست و آنتاگونیست را تغییر می‌دهد و ما تا مونولوگ مشهور روی بتی در پایان فیلم در زیر باران متوجه این اتفاق نمی‌شویم. طبیعتا خیلی‌ها «بلید رانر» را با این تصور شروع به تماشا می‌کنند و به پایان می‌رسانند که ریک دکارد قهرمان قصه است و رپلیکنت‌های بی‌رحم و دیوانه‌ی فراری به رهبری روی بتی، دشمنانش هستند که او از طریق شکست دادن آنها به تکامل شخصیتی می‌رسد. بالاخره نه تنها اکثر زمان فیلم به دکارد اختصاص دارد، بلکه همه بهش می‌گویند که رپلیکنت‌های فراری برای جامعه خطر دارند و او پلیسی است که باید به وظیفه‌اش عمل کند. اما حقیقت این است که شخصیت اصلی «بلید رانر» نه دکارد، که روی بتی است. یک رپلیکنت قوی و ترسناک که به زمین آمده است تا با خالقش دیدار کرده و از او بخواهد تا عمر ۴ ساله‌اش را افزایش بدهد. در پایان فیلم وقتی روی بتی متوجه می‌شود راهی برای افزایش عمرش وجود ندارد تصمیم می‌گیرد تا جان دکارد را نجات بدهد و اندک لحظات باقی‌مانده از زندگی‌اش را با تعریف کردن خاطرات عجیبی از گذشته‌اش در فضا سپری کند.
در دنیایی که رابطه‌ی بین انسان‌ها مُرده، دفن شده و پوسیده است. روی بتی در حرکتی که او را انسان‌تر از خود انسان‌ها به تصویر می‌کشید تصمیم می‌گیرد تا از کسی که قصد کشتنش را داشت به عنوان دوستی برای درد و دل کردن استفاده کند. نتیجه سکانس جادویی و فراموش‌نشدنی فوق‌العاده‌ای است که مثل جکش بزرگی روی سر احساسات ما و دکارد فرود می‌آید. ناگهان متوجه می‌شویم انسان‌ها و رپلیکنت‌ها برخلاف چیزی که در گوش‌مان می‌خواندند و به نظر می‌رسید یک سری هیولای ترمیناتورگونه که کمر به نابودی جامعه بسته باشند نیستند. دکارد در حالی که ضربات قطرات باران را روی پلک‌هایش حس می‌کند متوجه می‌شود رپلیکنتی که قرار بود او را بکشد چقدر شبیه خودش است. رپلیکنتی که در تمام این مدت در تلاش برای کشتنش بود در واقع با همان درد و رنجی دست و پنجه نرم می‌کند که او تمام زندگی‌اش آن را لمس کرده است. برخلاف انسان‌های این دنیای همیشه تاریک که در سلول‌های انفرادی خودشان زندگی می‌کنند، روی بتی و دار و دسته‌‌اش به خاطر عمر کوتاهشان یک گروه را تشکیل می‌دهند تا هوای یکدیگر را داشته باشند. آنها معنا و جدیت مرگ را درک می‌کنند و تمام تلاششان را می‌کنند تا قبل از مُردن، لذتِ زندگی را درک کرده و مزه‌اش را بچشند. اما عمر نسبتا طولانی‌تر انسان‌ها کاری کرده تا فراموش کنند چه ۴ سال و چه ۴۰ سال، آنها بالاخره در یک چشم به هم زدن با مرگ روبه‌رو خواهند شد و آنجاست که از عدم تلاش برای لذت بردن از زندگی‌‌شان افسوس خواهند خورد.

«بلید رانر»‌ به بحث‌های تماتیک گوناگونی می‌پردازد، اما بزرگ‌ترین‌شان این است که «انسان بودن به چه معنایی است؟». فیلم از طریق صحنه‌ی مرگ روی بتی بهمان می‌فهماند که تعریف پیش‌پاافتاده‌ای که ما از انسانیت داریم به شکست محکوم است. انسانیت به موجودات دوپایی که چشم و ابرو و دهان و دماغ دارند خلاصه نمی‌شود. فیلم می‌گوید انسانیت درباره‌ی ارتباطی است با یکدیگر برقرار می‌کنیم. مهم نیست طرف مقابل از مقوا ساخته شده یا حاصل دستکاری‌ها و فعل و انفعالات شیمیایی و ژنتیکی است یا از چندتا تکه آهن و پیچ و مهره درست شده یا درون گوشی موبایل‌مان زندگی می‌کند. فیلم می‌گوید ظاهر ماجرا را فراموش کنید. اگر دو نفر مثل دکارد و روی بتی با تمام تفاوت‌هایشان از احساسات مشترکی با هم بهره می‌برند و حرف یکدیگر را می‌فهمند، پس انسان هستند. «بلید رانر» درباره‌ی اثبات انسانیت از طریق ارتباط با دیگران است. انسانیت درباره‌ی تلاش برای فهمیدن معنای زندگی به جای داشتن زندگی آواره و بی‌هدفی مثل تکه نایلونی که هر جا که باد بوزد به همان سو متمایل می‌شود. روی بتی با هدف زیاد کردن طول عمرش به زمین می‌آید و خالقش را جستجو می‌کند، اما سوال این است که آیا این کار مشکلش را برطرف می‌کرد یا منجر به مشکل جدی‌تری برای او می‌شد. آن وقت سوال این بود که با زمان اضافه‌ای که به دست آورده‌ام چه کار کنم؟ آیا امکان نداشت تا عمر اضافه باعث شود روی بتی از آن موجود پرانرژی و عاشق در هزارتوی زمان گرفتار شده و به یکی از همین انسان‌های افسرده و تنها تبدیل شود؟
حتی خود تایرل که حکم بدمن اصلی قصه را دارد و به رپلیکنت‌ها به عنوان ابزار نگاه می‌کند هم در جایی از فیلم به روی می‌گوید: «شمعی که دو برابر روشنایی داشته باشه، زودتر هم به پایان می‌رسه». انگار تایرل به زبان بی‌زبانی دارد به روی بتی می‌فهماند که چیزی که اهمیت دارد طول زندگی نیست، بلکه کیفیت آن است. اینکه چقدر با هیجان و اشتیاق این زندگی را در آغوش کشیده‌ای. اینکه چقدر اجازه ندادی تا حتی یک قطره‌ی ارزشمند از آن به هدر نرود و چقدر برای چیزی که به آن اعتقاد داشتی تلاش کردی و در این مدت کوتاه چقدر خاطره ساختی و چه خاطرات متحول‌کننده‌ای از خود بر جای گذاشتی. روی بتی خاطره‌ی بزرگی از خود به جا می‌گذارد. او نه تنها در آن پشت‌بام بارانی دکارد را تغییر می‌دهد، بلکه یاد و خاطره‌اش برای همیشه در ذهن سینما هم باقی می‌ماند. روی بتی در عرض چند دقیقه، به اندازه‌ی سال‌ها زندگی می‌کند. او معنای زندگی را برای خودش کشف می‌کند و آن چیز عجیب و غریب و پیچیده‌ای نیست. همه‌چیز به تعریف خاطره‌ای از چیزهای خیره‌کننده‌ای که در فضا دیده برای دکارد خلاصه شده است. به پرواز یک کبوتر سفید در میان آسمان سیاه لس آنجلس.
پس اگرچه در ابتدا «کی» آدم را به یاد دکارد می‌اندازد، اما او از قوس شخصیتی روی بتی پیروی می‌کند. انگار ما داریم داستان ناگفته‌ی تصمیم روی بتی برای بازگشت به زمین و پیدا کردن خالقش را با تمام جزییات از طریق «کی» تماشا می‌کنیم. انگار «بلید رانر ۲۰۴۹» یک‌جورهایی حکم پیش‌درآمد غیرمستقیم روی بتی را دارد. رپلیکنتی در زنجیر انسان‌ها که به مرور به درکی از زندگی و انسانیت می‌رسد که خود انسان‌ها آن را فراموش کرده‌اند. اما چیزی که «بلید رانر ۲۰۴۹» را به دنباله‌ی هوشمندانه‌‌ای تبدیل می‌کند این است که درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنید دستش را خوانده‌اید به‌طرز لذت‌بخشی بهتان رودست می‌زند. درست در لحظه‌ای که فکر می‌کنید سازندگان قصد تکرار قوس شخصیتی روی بتی را از طریق «کی» دارند معلوم می‌شود که این‌طور نیست. اگر چنین اتفاقی می‌افتاد مطمئنا «بلید رانر ۲۰۴۹» به یکی دیگر از آن دنباله‌هایی تبدیل می‌شد که نان قسمت‌های قبلی‌اش را می‌خورد و حالت محافظه‌کارانه و تکراری‌ای به خود می‌گرفت. بنابراین می‌توان گفت همان‌طور که «کی» فقط شبیه به دکارد است و تکرار شخصیت او نیست، «کی» فقط شبیه به روی بتی است و تکرار شخصیت او هم نیست. «کی» داستان منحصربه‌فرد خودش را دارد. شباهت درگیری درونی «کی» و روی بتی یادآور شباهت‌ها و تضادهای شخصیت‌های اصلی دو سریال «برکینگ بد» و «بهتره با ساول تماس بگیری» است. والتر وایت و جیمی مک‌گیل روی کاغذ داستان یکسانی دارند. در هر دو سریال دنبال‌کننده‌ی مسیر از دست رفتن اخلاق و تحول آنها از آدم‌های خوبی به هایزنبرگ و ساول گودمن هستیم. اما مسیری که این دو دنبال می‌کنند متفاوت است. والتر وایت خود قدم به قلمروی سیاهی می‌گذارد و جیمی مک‌گیل را با زور به درون آن هُل می‌دهند. روی بتی و «کی» شروع و سرانجام یکسانی دارند، اما مسیری که طی می‌کنند متفاوت است و این مهم‌ترین چیزی است که «بلید رانر ۲۰۴۹» را به یک دنباله‌ی مکمل و متفاوتی تبدیل می‌کند.

چیزی که خط داستانی «کی» را با روی بتی متفاوت می‌کند این است که «کی» متوجه می‌شود دکارد و ریچل بعد از سوار شدن در آن آسانسور پرسرعت در آخر فیلم قبلی، فرار می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند. بچه‌دار شدنی که  از لحاظ بزرگی، حکم باردار شدن زنان در دنیای «فرزندان بشر» (Children of Men) را دارد. ناممکن، ممکن می‌شود. سوال این است که یک رپلیکنت چگونه توانایی بچه‌دار شدن داشته است و آن بچه کجاست؟ افشای توانایی بچه‌دار شدن رپلیکنت‌ها باعث می‌شود تا آنها متوجه شوند دیگر به انسان‌ها نیازی ندارند و این می‌تواند به آنها امیدی برای مبارزه و شورش بدهد. نکته اما این است که «کی» در جریان جستجوهایش شک می‌کند. نکند بچه‌ی دکارد و ریچل خود او باشد؟ نکند برخلاف چیزی که فکر می‌کرد خاطراتش از کودکی حقیقت داشته باشد؟ نکند او پدر و مادر داشته باشد؟ نکند او همان مسیح موعودی است که کلید نجات رپلیکنت‌ها است؟ نکند او همان جنگجویی است که رپلیکنت‌ها را متحد کرده و به آنها برای مبارزه انگیزه می‌دهد؟ نکند زندگی‌اش آن‌قدرها هم فکر می‌کرده بی‌معنی نبوده است؟ آخه آدم باید چقدر خوش‌شانس باشد. فکر کن تمام عمرت را به عنوان یک توسری‌خور سپری کنی، اما یک روز خیلی شانسی به سرنخی برخورد کنی که نشان دهد «تو استثنایی هستی».
انگار حفره‌ی بزرگ خالی وسط روحت که همیشه بادهای سرد از میان آن عبور می‌کردند و وجودت را به لرزه در می‌آوردند یک‌دفعه پُر می‌شود
انگار حفره‌ی بزرگ خالی وسط روحت که همیشه بادهای سرد از میان آن عبور می‌کردند و وجودت را به لرزه در می‌آوردند یک‌دفعه پُر می‌شود. «کی» با اشتیاق کامل سر کلاف این شک و تردید را می‌گیرد و آن را دنبال می‌کند و با تمام وجود به این باور می‌رسد که آره، حقیقت دارد. دوست دارد باور کند که نیروی فراتری در هستی وجود دارد که هوایش را داشته است و برای او برنامه‌ی از پیش‌تعیین‌شده‌ای ریخته است. درست در حالی که «کی» با هیجان و امیدواری سرنخ‌ها را یکی یکی برای اثبات اینکه فرزند گم‌شده‌ی دکارد و ریچل است دنبال می‌کند، من هم شک برم داشت. هرچه «کی» به هدفش نزدیک‌تر می‌شد، من هم بیشتر ناراحت می‌شدم. چرا؟ به خاطر اینکه سناریوهایی مثل «قهرمان موعود» و «پسربچه‌/دختربچه‌ی بدبخت و تنهایی که متوجه می‌شود استثنایی است و در تعیین سرنوشت دنیا نقش دارد» به گروه خونی «بلید رانر» جماعت نمی‌خورد. بنابراین داشتم خودم را آماده می‌کردم را تا بیاییم اینجا و بهتان خبر بدهم که «بلید رانر ۲۰۴۹» برخلاف قسمت اول، چه فیلم قابل‌پیش‌بینی و کهنه‌ای است. می‌خواستم بیاییم اینجا و بهتان خبر بدهم که دنی ویلنوو و دار و دسته‌اش چگونه ماهیت این دنیا را با تبدیل کردن آن به ماجرای فانتزی پیش‌پاافتاده‌ای از تیر و طایفه‌ی «هری پاتر» زیر پا گذاشته‌اند. اما آن‌قدر به ویلنوو (مخصوصا بعد از غافلگیری نهایی «رسیدن») اعتقاد داشتم که به جای اینکه زود قضاوت کنم، در فیلم عمیق‌تر شدم. کنجکاوتر شدم تا ببینم این موضوع به کجا ختم می‌شود. مسئله این است که دنبال کردن داستان یک قهرمان برگزیده‌ی دیگر فقط حوصله‌سربر نیست، بلکه ضد«بلید رانر» است.
بالاتر از این گفتم که «بلید رانر» چگونه درک‌مان از پروتاگونیست و آنتاگونیست را می‌شکند و جادویی‌ترین و احساسی‌ترین دیالوگ‌ها و سکانسش را به کاراکتری می‌دهد که تا قبل از آن فکر می‌کردیم یک موجود شرور و ترسناک است. پس قبل از تماشای «بلید رانر ۲۰۴۹» مهم‌ترین چیزی که از آن می‌خواستم یکی دیگر از این ساختارشکنی‌های روایی بود. بنابراین روبه‌رو شدن با داستانی که قدم در تکراری‌ترین مسیر ممکن گذاشته بود باعث شد تا به‌طرز بسیار نامحسوسی ترس برم دارد. اما خیلی زود حقیقت روی سر «کی» خراب می‌شود: او استثنایی نیست. فرزند واقعی دکارد و ریچل نه پسر، بلکه دختر است. او فقط خاطرات یکسانی با فرزند واقعی آنها، دکتر آنا استلاین که برای کمپانی والاس کار می‌کند دارد. بزرگ‌ترین غافلگیری فیلم گرچه برای «کی» گران تمام می‌شود، اما من از وقوع آن خوشحال بودم. از اینجا به بعد «بلید رانر ۲۰۴۹» از یک فیلم صرفا خوب، به یک فیلم عالی تغییر می‌کند. خوشحال بودم که سازندگان یکی از خسته‌ترین کلیشه‌های فیلم‌های علمی‌-تخیلی/فانتزی را زیر پا گذاشتند. از لوک اسکای‌واکر در «جنگ ستارگان» گرفته تا هری پاتر. از بچه‌ی سارا کانر در «ترمیناتور» تا آراگون در «ارباب حلقه‌ها» و نئو در «ماتریکس». همه‌ی این فیلم‌ها درباره‌ی فرد برگزیده‌ای است که از مدت‌ها قبل سرنوشتش برای مقابله با بزرگ‌ترین نیروهای شر دنیایشان طوری نوشته شده که به رهبر آدم خوب‌ها علیه دشمن تبدیل شوند. همه‌ی این قهرمانان از موقعیت زیر پله، خانه‌ای در مزرعه‌ای دورافتاده یا به عنوان کارمند ساده‌ی یک اداره شروع به کار می‌کنند و به مرور قابلیت‌های استثنایی خودشان را کشف می‌کنند و به اهمیتشان در تغییر دنیا پی می‌برند. آنها از صفر شروع می‌کنند و به ۱۰۰ می‌رسند و داستانشان در این نقطه به اتمام می‌رسد.

اما سازندگان «بلید رانر ۲۰۴۹» یک مرحله‌ی دیگر هم به شخصیت‌پردازی «کی» اضافه کرده‌اند. داستان «کی» به عنوان یک رپلیکنت معمولی شروع می‌شود و در ادامه او به این نتیجه می‌رسد که فرد برگزیده است، اما به جای اینکه او و دکارد یکدیگر را در آغوش بکشند و به جای اینکه «کی» به این نتیجه برسد که به خاطر این حقیقت باید برنامه‌ریزی‌اش را زیر پا بگذارد و به صف اول انقلاب بپیوندد، خبر می‌رسد که او استثنایی نیست. او همان رپلیکنت معمولی‌ای که بود که هست. او از شکم مادرش بیرون نیامده است و پدری هم ندارد. او در کارخانه ساخته شده است. «کی» به همان سرعت که اوج می‌گیرد، به همان سرعت هم سقوط می‌کند. همان‌طور که فیلم اصلی تعریف‌مان از آنتاگونیست را در هم می‌شکند و روی بتی را به انسان‌ترین شخصیت کل فیلم تبدیل می‌کند، «بلید رانر ۲۰۴۹» هم تعریف‌مان از قهرمان را خراب می‌کند. «کی» شاید ضربه‌ی روانی و احساسی سختی از افشای حقیقت می‌خورد، اما در عوض تصمیم می‌گیرد تا دستور گروه مقاومت را اجرا نکرده و دکارد را نکشد. بلکه این پدر و دختر را به یکدیگر برساند. «کی» در بدترین و افسرده‌ترین شرایط زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد تا قهرمان باشد. او شاید قهرمان به دنیا نیامده باشد، اما می‌تواند سرنوشت معمولی‌اش را برای دل خودش تغییر بدهد. داستان‌هایی که درباره‌ی قهرمانان برگزیده هستند از یک‌جور جذابیت ذاتی بهره می‌برند. چند نفر از ما بعد از دیدن «هری پاتر» منتظر این بودیم تا یک روز از سمت هاگوارتز نامه دریافت کنیم؟ همه‌ی ما دوست داریم خارق‌العاده به دنیا آمده باشیم. همه‌ی ما فکر می‌کنیم در گذشته‌مان راز ناگفته و پنهانی وجود دارد که اگر فاش شود، هویت واقعی‌مان که خیلی شگفت‌انگیزتر از وضعیت فعلی‌مان است افشا می‌شود. دوست داریم فکر کنیم همه‌ی ما بچه‌های والدین پولداری هستیم که یک روز ما را پیدا می‌کنند یا شاهزاده‌هایی هستیم که سر موقع یک شمشیر به دست‌مان می‌دهند تا روی اژدها نشسته و به مبارزه با غولی شیطانی برویم.
اگرچه این نوع قهرمان‌پردازی‌ها اغواکننده هستند، اما همزمان بسیار خطرناک هم هستند. باعث می‌شود آدم‌ها به این نتیجه برسند که کافی است یک‌جا منتظر نشسته و دست روی دست بگذارند تا بالاخره یک پیر خردمند پیدا شده و راه را بهشان نشان بدهد. تا بهشان بگوید که آنها قهرمان به دنیا آمده‌اند و سه سوته می‌توانند ره صدساله را یک شبه بروند. که آنها از جنگجوهایی که تمام عمرشان در حال جنگ بوده‌اند هم جنگجوتر هستند. همه‌چیز حالت «هلو برو توی گلو» پیدا می‌کند. فرد بدون هیچ‌گونه تلاش و تحمل هیچ‌گونه شکست و افسوس و پشیمانی به بهترین‌ها دست پیدا می‌کند. این نوع داستانگویی را می‌توانید در رابطه با لوک اسکای‌واکر و رِی ببینید. کسانی که هر دو در سیاره‌ی بیابانی دورافتاده‌ای زندگی می‌کنند تا اینکه سربزنگاه، سر راه روباتی قرار می‌گیرند که آنها را به سوی ماجراجویی در سرتاسر کهکشان می‌برد و این وسط از هویت پدر و مادر واقعی‌شان هم اطلاع پیدا می‌کنند. یکی دیگر از خطرات این نوع قهرمان‌پردازی‌ها این است که آدم‌ها باور می‌کنند که همیشه یک قهرمان برگزیده وجود دارد که سر بزنگاه‌ها از راه می‌رسد و همه‌ی کثافت‌ها و وحشت‌ها را پاک می‌کند. به خاطر همین است که عاشق بتمن‌ها و اونجرزها هستیم. چون آنها قهرمانان دست‌نیافتنی‌ای هستند که تصور ‌می‌کنیم اگر یکی مثل آنها در دنیای واقعی وجود داشت، شاید همه‌چیز بهتر می‌بود و از آنجایی که نیست، پس همه محکوم به بلبشوی وحشتناک فعلی هستیم و کاری از دست‌مان برای تغییر آن برنمی‌آید چون زور و بازوی کاپیتان آمریکا و تارهای مرد عنکبوتی را نداریم. پس در هر دو حالت تنبلی می‌کنیم. در هر دو حالت دست روی دست می‌گذاریم. چه برای رسیدن خبر اینکه ما قهرمان هستیم و خودمان از آن خبر ندرایم و چه برای رسیدن قهرمانی که وضع‌مان را بهتر کند.

اما حقیقت این است که در دنیای واقعی هیچکس قهرمان به دنیا نمی‌آید. اتفاقا به مرور متوجه می‌شویم ما در برابر تمام آدم‌ها و کیهانی که احاطه‌مان کرده است، چقدر ناچیز و فراموش‌شدنی هستیم. سرنوشت شکوهمندی برایمان نوشته نشده و دنیا پشیزی هم برایمان ارزش قائل نیست. حالا سوال این است که آیا با وجود این، آن‌قدر جسارت داریم که کاری غیرخودخواهانه برای دنیا انجام بدهیم. «کی» بعد از برخورد با ته ورطه‌ی ناامیدی، تصمیم می‌گیرد دست به کاری بسیار غیرخودخواهانه و بسیار انسانی بزند و خود را برای دنیایی که تاکنون به چشم زباله به او نگاه می‌کرده است، فدا می‌کند تا دکارد بتواند دخترش را ببیند. متوجه شدید «بلید رانر ۲۰۴۹» چگونه کلیشه‌ها را دور زده است؟ از یک طرف یک برگزیده‌ی درجه‌یک داریم که جان می‌دهد برای تبدیل شدن به قهرمان درجه‌‌یک رپلیکنت‌ها و از سوی دیگر یک کمپانی شرور و طمع‌کار و یک گروه مقاومت زیرزمینی داریم که جان می‌دهد برای یک سکانس اکشن تمام‌عیار در پایان فیلم. اما فیلم هر دو را عوض می‌کند. «کی» استثنایی از آب در نمی‌آید و فیلم هم با یک سکانس اکشن غول‌پیکر بین کمپانی والاس و مقاومت به پایان نمی‌رسد. عمل قهرمانانه‌ی «کی» این است که پدری را به دخترش می‌رساند و بعد روی پله‌های برفی دراز می‌کشد و در تنهایی می‌‌میرد. به همین کوچکی و به همین بزرگی. به همین سادگی و به همین شکوهمندی. اما به همان اندازه که از «کی» قهرمان‌زدایی می‌شود، به همان اندازه هم او قابلیتی دارد که هرکسی ندارد و آن هم تمایلش به سوال پرسیدن و تغییر کردن است. آدم‌‌های زیادی هستند که با وجود تمام سرنخ‌هایی که آن‌ها را به سوی خودشان هدایت می‌کنند، خودشان را به نفهمی زده و از روبه‌رو شدن با حقیقت سر باز می‌زنند. ما نمی‌دانیم آیا دکتر آنا استلاین (دختر دکارد و ریچل) خاطره‌اش از اسب چوبی را فقط در ذهن «کی» کاشته است یا ذهن رپلیکنت‌های دیگری. اما مهم این است که «کی» این حس کندو کاو برای حقیقت و شجاعتِ کاراگاهی را داشته تا این ماجرا را تا تهش دنبال کند و متوجه شود که او در ماجرای زندگی‌اش نه شخصیت اصلی، بلکه یکی از آن سربازانِ سیاهی‌لشگر است که می‌میرند و هیچکس اسم و چهره‌شان را به یاد نمی‌آورد. ولی با این حال به خاطر دل خودش تصمیم می‌گیرد تا خود را برای چیزی که به آن باور دارند، فدا کند. «بلید رانر ۲۰۴۹» داستان آن سرباز معمولی است. در نتیجه در رابطه با «کی» با کاراکتری طرف هستیم که همزمان جلوی دکارد، از افتادن دست کمپانی والاس و شکنجه شدن توسط آن‌ها را می‌گیرد، اما از طرف دیگر سرنوشت او در توطئه‌ی جهان‌شمول اصلی تاثیری ندارد. تنها کسانی که هنگام مرگ او کنارش هستند ما هستیم و بس.
نبرد نهایی «کی» و «لاو»، دست راست والاس در کنار امواج اقیانوس آرام که به ساحل بتنی لس آنجلس شلاق وارد می‌کند، خارق‌العاده است. نبردی که من را یاد نبرد نهایی کاراکترهای لئوناردو دی‌کاپریو و تام هاردی در پایان‌بندی «ازگوربرخاسته» می‌اندازد. ویلنوو این مبارزه را سرسری نمی‌گیرد. اتفاقا تا جا دارد آن را کش می‌دهد. روی تک‌تک مشت و لگدها و خشونتی که هر دو طرف به یکدیگر وارد می‌کنند، تمرکز می‌کند. مخصوصا وقتی که «کی» باید دشمنش را مدت طولانی زیر آب نگه دارد تا چشمانش به نشانه‌ی مُردن از حدقه بیرون بزند. اینجا هم «بلید رانر ۲۰۴۹» یک کلیشه‌ی دیگر را هم می‌شکند. مبارزه‌ی بین «کی» و لاو فقط یک مبارزه‌ی معمولی نیست. مبارزه‌ی آن‌ها درباره‌ی اینکه چه کسی زنده می‌ماند و چه کسی می‌میرد نیست. آن‌ها دارند سر ایده‌آل‌هایشان با هم مبارزه می‌کنند. موضوعی که من را یاد «شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» می‌اندازد. جایی که مرگ فیزیکی بروس وین در آن زندان زیرزمینی اهمیت ندارد. مسئله این است که مرگ او باعث مرگِ ایده‌آل و طرز فکری می‌شود که به خاطرش بتمن را شکل داده بود. و همین موضوع است که به جدیت و استرس مبارزه‌ی او برای بازگشت به گاتهام می‌افزاید و همزمان باور «بین» به کاری که دارد می‌کند را هم درک می‌کنیم. چنین چیزی درباره‌ی نبرد «کی» و لاو هم صدق می‌کند. ما در حال تماشای تصادف دو طرز فکر هستیم و چیزی که این نبرد را هیجان‌انگیز و تراژیک می‌کند این است که اینجا با یک آنتاگونیست خشک و خالی سروکار نداریم، بلکه می‌توانیم با طرز فکر لاو هم ارتباط برقرار کنیم.

«بلید رانر ۲۰۴۹» در راستای کاری که فیلم اصلی با آنتاگونیستش روی بتی انجام داد، آنتاگونیستی ترتیب داده که با وجود شرارتش، بسیار انسان و قابل‌درک است. طرز فکر لاو در تضاد با «کی» قرار می‌گیرد. اگر «کی» نماینده‌ی «تغییر» است، لاو نماینده‌ی «ایستا»یی است. بهترین آنتاگونیست‌ها آن‌هایی هستند که حقیقت ترسناکی درباره‌ی خودمان را بهمان گوشزد می‌کنند. روی بتی در فیلم اصلی بهمان یادآوری کرد که همگی خواهیم مُرد و خودش در حالی مُرد که زندگی کوتاه اما باکیفیتی را سپری کرده بود. بنابراین ما را با این سوال ترسناک تنها گذاشت که آیا ما هم می‌توانیم مثل او زندگی باکیفیتی داشته باشیم یا آن را به بطالت می‌گذرانیم؟ آنتاگونیستی که باید از آن متنفر باشیم، در اوج شاعرانگی می‌میرد و ما می‌مانیم و این سوال که آیا ما در حد این موجود به ظاهر «آنتاگونیست»، عرضه و جسارت داریم که چنین مرگ زیبایی داشته باشیم؟ حالا لاو هم می‌خواهد ما را با حقیقت ترسناک دیگری روبه‌رو کند. برخلاف «کی» که همچون روح گم‌شده‌ای در دنیای مالیخولیایی فیلم می‌ماند، لاو حکم رپلیکنت محکم و فرمان‌برداری را برعهده دارد که هر دستوری را که به او داده می‌شود،  بدون زیر سوال بردنش انجام می‌دهد. اگر «کی» نماینده‌ی علاقه و تمایل ما برای تغییر و یافتن معنای واقعی‌مان است، لاو نماینده‌ی واقعیت ما انسان‌ها در زمینه‌ی ترس از تغییر است. اگر «کی» آرزوی ما را به تصویر می‌کشد، لاو خود واقعی‌مان در همین لحظه است. و دقیقا به خاطر همین است که لاو برخلاف چیزی که به نظر می‌رسد، انسان‌تر از «کی» است. تمام این حرف‌ها به این معنی نیست که لاو بی‌احساس است. او نقش دست راستِ فرعون بی‌رحمی در یک هرم غول‌پیکر را دارد که باور دارد رپلیکنت‌ها برده‌هایی هستند که تمدن‌های بزرگ بر دوش آن‌ها ساخته می‌شود.
حقیقت این است که در دنیای واقعی هیچکس قهرمان به دنیا نمی‌آید. اتفاقا به مرور متوجه می‌شویم ما در برابر تمام آدم‌ها و کیهانی که احاطه‌مان کرده است چقدر ناچیز و فراموش‌شدنی هستیم
خود لاو به عنوان یک رپلیکنت نسبت به نژاد خودش احساس دارد. وقتی آن‌ها اذیت می‌شوند یا می‌میرند، او احساس ناراحتی و دل‌شکستگی می‌کند، اما تلاشی برای تغییر این وضعیت نمی‌کند. لاو مثل بسیاری از خودمان در دنیای واقعی، زندانی برنامه‌ریزی خودش است. اگرچه شاهد اذیت شدن هم‌نوعان‌مان هستیم و برایشان ناراحت می‌شویم و اشک می‌ریزیم، اما کاری برای تغییر این وضعیت انجام نمی‌دهیم و به زندگی روتین‌مان برمی‌گردیم. اولین‌باری که اشک‌های لاو را می‌بینیم، جایی است که والاس یک رپلیکنت زنِ تازه به دنیا آمده را به خاطر این که نازا است، به قتل می‌رساند. والاس تیغش را روی شکم زن می‌گذارد و او را همچون گوسفند سلاخی می‌کند. قطرات اشک به آرامی از صورت لاو سرازیر می‌شود. این زن برای لاو حکم خانواده و هم‌نوعش را دارد. اگر خوب گوش کنیم، می‌توانیم صدای انفجاری که درونش رخ‌ می‌دهد را شنید. اما کاری به جز ایستادن و تماشای این قتل از دستش برنمی‌آید. او نمی‌تواند سدی که برایش تعیین شده است را بشکند، اما حداقل می‌تواند برای آن زن احساس همدردی کند. دومین باری که لاو اشک می‌ریزد، جایی است که او از زبان جاشی، رییس «کی» (رابین رایت) می‌شنود که بچه‌ی دکارد و ریچل کشته شده است. بچه‌ای که به معنی تغییر بزرگ و آینده‌ی درخشانی برای رپلیکت‌ها بوده است. ناگهان صورت لاو به محض شنیدن این خبر همچون صورتی خیس از بنزین که با کبریت برخورد کرده گُر گرفته و از خشم و دل‌شکستگی شعله‌ور می‌شود و قبل از این که شکم جاشی را پاره کند، می‌گوید: «در مقابل اتفاق شگفت‌انگیز جدیدی که می‌خواست بیافته تنها چیزی که بهش فکر کردی کشتنش بود... از ترس یه تغییر بزرگ». جاشی نماینده‌ی تمام چیزهایی است که لاو از آن‌ها متنفر است. چه چیزی انسانی‌تر از شورش علیه برده‌داری سیستماتیک؟ در نگاه اول به نظر می‌رسد لاو، جاشی را به خاطر کشتن بچه‌ای که والاس در جستجویش است، می‌کشد. ولی این قتل به همان اندازه که دلیل سیاسی داشته باشد، دلیل شخصی هم دارد. دانلود زیرنویس فارسی این فیلم

چاپ این بخش

  سود پرک
ارسال‌شده توسط: araxchemi - 14-03-2018, 11:54 AM - انجمن: معرفی سایت - بدون‌پاسخ

آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا / سود پرک با کیفیت
در دنیای امروز کیفیت محصول حرف اول را می زند و اغلب مصرف کنندگان برایشان کیفیت و بازدهی محصول بسیار مهم است ، از این رو به دنبال محصولات با کیفیت هستند.
اگر شما هم از جمله افرادی هستید که کیفیت و برند محصول برایشان مهم است و در زمینه ی مواد شیمیایی فعالیت دارید ، باید بگویم که حتما یک بار هم که شده با برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا همکاری کنید.
برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا (سدیم هیدروکسید) با بیش از 20 سال سابقه در زمینه ی تولید و فعالیت در دنیای تجارت در خدمت شما عزیزان است و در حال حاضر در زمینه ی تولید سود پرک 98 در صد فعالیت دارد.
کاستیک سودا چیست ؟
کاستیک سودا با نام علمی سدیم هیدروکسید و فرمول شیمیایی NaOH   یک ماده ی شیمیایی پرکاربرد است در صنایع مختلف که با نام های متعددی در میان مصرف کنندگان خود شناخته می شود از میان آن ها می توان سود پرک ، سود جامد ، سود کاستیک ، کاستیک جامد و سدیم کاستیک و سود سوزآور جامد را نام برد.
کاستیک سودا (سود پرک) از زمانی که ویژگی های آن شناخته شد در صنایع بساری کاربرد پیدا کرده است مانند صنایع غذایی ، دارویی، بهداشتی ، کاغذ ، صنایع شیمیایی و فلز.
از جمله ی این ویژگی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد
·        کاهش دهنده ی PH
·        قلیایی بودن
·        چربی زدا بودن
از آن جایی که کاستیک سودا (سود پرک) بسیار حساس است و به رطوبت بسیار سریع واکنش نشان می دهد نحوه ی بسته بندی و حمل آن باید با دقت بالا انجام شود.
آراکس شیمی در امر بسیار کوشا بوده و برای بسته بندی روش های متفاوتی را ارائه کرده است.
بسته بندی کاستیک سودا (سود پرک) در کیسه های سه لایه ی لمینت شده با پلی اتیلن در وزن 25 کیلو گرم و همچنین بسته بندی در سطل های فلزی با یک لایه پلاستیک داخلی برای مصارف خاص در آراکس شیمی انجام می شود.
همچنین برای حمل و بارگیری آسان کاستیک سودا یا همان سود پرک 98 درصد آراکس شیمی بسته بندی در دو نوع پالت در وزن 5/1 تن و کیسه های جامبو در وزن 1 تن  ارائه میدهد.
برند آراکس شیمی با ضرفیت تولید عمده  سود پرک 98 درصد نه تنها توانسته نیاز بازار های داخلی را فراهم کند بلکه ، توانسته در عرصه ی صادرات هم پویا باشد و با صادرات سود پرک 98% به کشور هایی از جمله ترکیه ، ارمنستان ، عراق ، افغانستان ، هند، تایلند، میانمار و..... فعالیت خود را گسترش دهد.  برای سفارش با شرکت آراکس شیمی تماس حاصل فرمایید
ایمیل : info@araxchemi.com  
 تلفن :   18   الی   36442712-021 
تلگرام / واتساپ :   09120850450
وبسایت : www.araxchemi.com

چاپ این بخش

  نقد فیلم شگفتی
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 12-03-2018, 07:52 PM - انجمن: خدمات تفریح و سرگرمی - بدون‌پاسخ

فیلم شگفتی، با نام اصلی Wonder از دسته فیلم‌های «حال خوب کن» یا همان Feel Good است که سال ۲۰۱۷ به نمایش درآمد. فیلم بر اساس رمانی با همین نام نوشته آر. جی. پالاچیو ساخته‌شده و کارگردانی آن را استفن چبوسکی بر عهده داشت که پیش از این کارگردانی فیلم‌های موفقی چون Perks of Being a Wallflower را در کارنامه‌اش دارد. داستان فیلم درباره پسر کوچکی به نام آگوست "آگی" پولمن است که از نقص چهره مادر زادی رنج می‌برد و در تلاش برای تطابق خود با محیط اطراف، مخصوصاً هم سن و سالان خود است. مادر آگی (جولیا رابرتز) و پدرش (اون ویلسون) هم برایش سنگ تمام می‌گذارند و زندگی خود را وقف آگی کرده‌اند. فیلم از آن جایی شروع می‌شود که آگی تصمیم می‌گیرد به مدرسه عادی برود و دیگر نمی‌خواهد مادرش معلم سرخانه او باشد. داستان فیلم حول یک سال تحصیلی آگی و فراز و نشیب‌های آن در قالب چند نریشن از شخصیت‌های متفاوت می‌گذرد و ما را با رنج و شادی تمام شخصیت‌های اطراف آگی آشنا می‌کند. فیلم تا کنون توانسته امتیاز ۸۵ از ۱۰۰ را در سایت Rotten Tomatoes به دست آورد و با بودجه ۲۰ میلیون دلاری خود، به فروش ۲۵۲ میلیون دلاری دست‌یافته است.

جکوب ترمبلی در نقش آگی پولمن که بسیاری، او را با نقش جک در فیلم Room به خاطر دارند، در نقش پسربچه‌ای شکننده و خاص، بی‌نقص ظاهر می‌شود
ژانر فیلم‌های Feel Good همواره طرفدارهایی دارد و غالباً پیام‌های مثبت و آموزنده‌ای برای مخاطب به همراه دارد. چه در فیلمی مانند Help علیه نژادپرستی بر خواسته، چه مانند Eat Pray Love حاوی پیام‌های ساده‌تری بوده و به مخاطبانش امید شروع دوباره و لذت بردن از زندگی را به همراه داشته باشد. فیلم شگفتی بیشتر به سری اول شباهت دارد و درباره رفتارهایی آزاردهنده است که از قشر عظیمی از جامعه سر می‌زند و تشویق مخاطب به ترک آن‌ها به کمک یک داستان، به گونه‌ای که در ذهن ماندگار باشد، کار چندان آسانی نیست. فیلم با توجه به داستانش می‌توانست تبدیل به یک درام آبکی و اشک‌آور شود که با تأکید بیش از حد بر مشکل نقش اول، حسابی احساسات سطحی مخاطب را برانگیزد اما با هوشی که استفن چبوسکی و نویسنده مشترک فیلم‌نامه یعنی استیو کونراد به خرج داده‌اند، فیلم در جهت دیگری گام برمی‌دارد. در این راستا حداقل چیزی که لازم است، خلق یک شخصیت محوری است که در عین نقص یا تفاوت با اجتماع، آن‌قدر دل‌نشین و دوست‌داشتنی باشد که بعدها در صورت اتفاق افتادن شرایط مشابه برای مخاطب، خاطره خوش آشنایی با شخصیت محوری در سینما، به افرادی واقعی راه پیدا کند و رفتار مخاطب را با آن‌ها در راستای مثبت تغییر دهد. کاری که فیلم شگفتی، تمام و کمال از پس آن برآمده است.

جکوب ترمبلی در نقش آگی پولمن که بسیاری، او را با نقش جک در فیلم Room به خاطر دارند، در نقش پسربچه‌ای شکننده و خاص، بی‌نقص ظاهر می‌شود. برخلاف شخصیت‌های اصلی کلیشه‌ای که بسیار مظلوم‌اند و به خاطر شرایط خاصشان مورد زورگویی واقع می‌شوند، آگی نه توسری خور است نه ساکت و مظلوم یک گوشه می‌نشیند و حرف می‌خورد. برعکس، در روز اول مدرسه که همکلاسی‌اش جولیان که قلدر کلاس است، به خاطر چهره‌اش حرف بارش می‌کند، آگی غلط‌های گفتاری جولیان را به او تذکر می‌دهد و به او پیشنهاد می‌کند که معلم سرخانه بگیرد. آنجاست که مخاطب متوجه می‌شود قرار نیست برای بچه‌ای با مشکلات جسمی مادرزادی، اشک الکی بریزد و غم باد بگیرد، بلکه قرار است شاهد مقاومت و تلاش بی‌نظیر او برای زندگی عادی باشد. اینجا کمک از آسمان نمی‌رسد، پدرها و مادرها برای شکایت به مدرسه نمی‌آیند و حتی قرار نیست قلدرها درس بگیرند. اینجا قرار است آگی یاد بگیرد که چطور با شرایطش کنار بیاید و کاری کند که بعد از چند دقیقه وقت گذراندن با او، طرف مقابل صورتش را فراموش کند. مخاطب درد آگی را می‌فهمد اما برایش دل نمی‌سوزاند، بلکه در انتهای فیلم آرزو می‌کند که همانند آگی در برابر مشکلات خودش این‌چنین مقاوم و سربلند بیرون بیاید.

شگفتی می‌توانست به یک درام آبکی و اشک‌آور تبدیل شود اما با هوشی که استفن چبوسکی وبه خرج داده‌، فیلم در جهت دیگری گام برمی‌دارد
فیلم از این جهت تأثیرگذار و لایق ستایش است. این روزها، جامعه به شدت به قلدری و زورگویی و به اصطلاح Bullying حساس است و در بسیاری از کلاس‌ها، شبکه‌های اجتماعی و مقالات راهکارهایی برای شناسایی و ریشه‌یابی آن مطرح و آموزش داده می‌شود. فیلم شگفتی هم گریزی به این مقوله می‌زند و راه‌هایی آسان و کارآمد را جلوی پای کاراکترهایش می‌گذارد. در شگفتی، آگی و دیگر دوستانش، آگاه از شرایطشان، وارد محیط‌های دوستانه می‌شوند. آگی هیچ جای فیلم نمی‌پرسد واقعاً چهره زشتی دارد یا نه. در عوض می‌پرسد که آیا قرار است همیشه صورتش برای بقیه مهم باشد؟ و همین سؤال حاکی از آشنایی او با شرایطش خاص و پذیرفتن آن است. این مطلب به او تفهیم شده که به دلیل مسائل ژنتیکی، این اتفاق برایش رقم خورده و به بهانه حفاظت از آگی، به او دروغی گفته نمی‌شود. فیلم با توجه به جزییات به مخاطب می‌فهماند که خانواده آگی، مشکلات او را به دلیل سن کمش یا بهانه‌های این‌چنینی برایش آسان نکرده‌اند. در نماهای ابتدایی آگی در قالب نریشن می‌گوید که عمل‌های جراحی بسیاری روی او انجام گرفته و هم‌زمان دوربین، بُردی از دستبندهای بیمارستان با اسم آگی و تاریخ را نشان می‌دهد و نمایانگر این است که آگی با مشکلش زندگی می‌کند. اتاق آگی شبیه اتاق هر بچه معمولی دیگری است و علاقه‌مندی‌هایش فرقی با آن‌ها ندارد. عاشق جنگ ستارگان است و در درس علوم حسابی می‌ترکاند. اما چیزی که شاید مانند دیگران نباشد، همبستگی و علاقه اعضای خانواده به یکدیگر است. همه افراد خانواده از آگی می‌خواهند که درباره احساساتش حرف بزند و روند روزش در مدرسه را تعریف کند، با او شوخی می‌کنند و سربه‌سرش می‌گذارند و او را صدر میز ناهار می‌نشانند. همه این‌ها، ظرایفی بسیار مهم و دوست‌داشتنی هستند که منجر به شکل گرفتن شخصیت قوی آگی در فیلم شده و مخاطب را از دلسوزی‌های آبکی نجات داده‌اند.

گام دومی که فیلم در راستای فرار از کلیشه و خلق نوآوری انجام داده، نمایش شخصیت‌های خاکستری در شخصیت‌های کم سن و سال است. معمولاً در چنین فیلم‌هایی یک نفر نقش قلدر یا خیانت‌کار را بازی می‌کند و بقیه فرشته‌های زمینی هستند. این راهکار برای القای همدردی و تبعیت در کودکان بسیار مورد استفاده قرار می‌گرفت اما مدتی است برای داستان‌گویی از شخصیت‌های باورپذیرتر و ملموس‌تر بهره می‌برند. داستان Maleficent را به یاد می‌آورید؟ در شگفتی، قلدرها با قلدری‌شان یا خیانت‌کارها با از پشت خنجر زدنشان، باعث دل سوزاندن بیشتر برای شخصیت‌های مثبت نمی‌شوند. برعکس. در شگفتی ابتدا و انتهای طیفی وجود ندارد. همه بچه‌ها، مخصوصاً خود آگی، هم ویژگی‌های مثبت بروز می‌دهند هم منفی. آگی عصبانی میز شام را ترک می‌کند، صدایش را بلند می‌کند و سر خواهرش که برای دلداری او آمده داد می‌زند، دوست صمیمی آگی، جک ویل، بالا و پایین بسیار دارد و گاهی دل آگی را می‌شکند، میراندا ابتدا به نظر از تیپ‌های دیوصفت و خیانت‌کار دبیرستانی است اما در مواقع لازم آن روی مهربانش را نشان می‌دهد. همین‌ها به شگفتی جلوه‌ای واقعی و لمس پذیر داده، مخاطب کودک را با خود همراه کرده و از شعارزدگی پرهیز می‌کند.

اون ویلسون ساخته شده برای نقش پدر کول و دوست‌داشتنی، اما به‌درستی از او استفاده نشده و سهم بسیار کمی از دیالوگ‌ها و صحنه‌ها را دارد
فیلم شگفتی باوجود نکات مثبت، بازی‌های قوی و دیالوگ‌های به‌یادماندنی، ضعف‌های بارزی نیز دارد. فرم فیلم در نیمه ابتدایی روایی است و از دریچه افکار چند شخصیت محوری بیان می‌شود: آگی، ویا (خواهر بزرگتر آگی)، جک ویل (دوست صمیمی آگی) و میراندا (دوست صمیمی ویا). سه روایت اول به‌جا و تمام و ‌کمال بیان می‌شود و خاطراتی از گذشته و روایاتی از زندگی روزمره را بیان می‌کنند که به مخاطب نشان می‌دهد که در برخی شرایط زود قضاوت کرده و طرف دیگر ماجرا را نشنیده‌اند. اما در روایت چهارم که مربوط به میراندا و رابطه شکر آبش با ویا است، همه‌چیز درهم‌وبرهم و تا حدی تصنعی است. تا حدی که در پایان فیلم، اگر بخواهیم در جزییات وارد شویم، سؤال‌های بسیاری درباره میراندا و ویا بی‌پاسخ می‌ماند و داستان آن‌ها تا حدی سرهم‌بندی می‌شود.
مورد دیگر که بسیار به جذاب‌تر شدن فیلم کمک می‌کرد، اون ویلسون در نقش پدر آگی است که جای فضا و دیالوگ بیشتری داشت. اون ویلسون ساخته شده برای نقش پدر کول و دوست‌داشتنی، که در کنار سخت‌گیری‌های مادر، با شوخی‌ها و مثال‌های خنده‌دارش فضا را تلطیف کند. اما به‌درستی از او استفاده نشده و سهم بسیار کمی از دیالوگ‌ها و صحنه‌ها را دارد. با این حال در انتهای فیلم، دیالوگی با آگی برقرار می‌کند که به دلداری‌ها و حرف‌های کل فیلم می‌ارزد و قلب آدم را مثل کره روی تابه، آب می‌کند و در همان سهم کوچکی که دارد بسیار دوست‌داشتنی و خواستنی ظاهر می‌شود.

نکته‌ای که می‌توان تا حدی جز نقطه ضعف‌ها به شمار آورد، رو بودن دست فیلم در بسیاری از موقعیت‌هاست. فیلم شگفتی تلاش بسیاری می‌کند که در دام آن نیفتد، اما کلیشه در فیلم‌های حال خوب کن این‌چنینی گریزناپذیر به نظر می‌رسد. مخاطب با دیدن تریلر فیلم، می‌تواند تا انتهای فیلم را حدس بزند و در برخی صحنه‌ها، اتفاقات بعدی را پیش‌بینی کند اما این چیزی از زیبایی‌ها و آموزندگی فیلم کم نخواهد کرد.
گریم صورت آگی، بدون تعارف، زیبایی در خود ندارد اما به‌خوبی با بهره‌گیری از عنصر چشم، بازتاب‌دهنده معصومیت آگی است
بازی‌ها در فیلم شگفتی، زیبا و دل‌نشین از آب درآمده‌اند. هم‌مدرسه‌ای‌های آگی، همگی فضای کودکانه، رنگارنگ و خالص مخصوص بچه‌ها را به نحو احسن نمایش داده‌اند و در ذهن مخاطب ماندگار می‌شوند. ویا، خواهر آگی، با بازی ایزابلا ویدویچ، نقش خواهر مسئولیت‌پذیر و فداکار و در عین حال آزرده از بی‌توجهی والدین به خودش را به زیبایی بالانس می‌کند. مدیر و معلم مدرسه آگی، حمایت‌کننده و پر از دیالوگ‌های خنده‌دار، بدون دخالت‌های اضافه، خوب و مناسب ظاهر می‌شوند. اون ویلسون عالی و دلیل احتمالی نیمی از قهقهه‌ها هنگام تماشای فیلم است. جولیا رابرتز بهترین گزینه مادر محکم، مدبر و باهوش است و نقش مهمش در تربیت شخصیت آگی با فداکاری‌هایش کاملاً در فیلم مشهود است. اما خود آگی، با بازی بسیار زیبای جکوب ترمبلی، یک سر و گردن بالاتر از بقیه می‌درخشد. با وجود گریم سنگینش، جای میمیک صورت برایش باقی نمانده و تنها چیزی که دارد اکت بدن، نگاه و صدایش است، که با همان‌ها هم سنگ تمام می‌گذارد. عصبانیت و بغضش، تمام تن را مور مور می‌کند و در نهایت با تلاشش، کاری می‌کند که آرزوی مخاطب در نهایت شبیه آگی بودن یا شبیه او را تربیت کردن است.
فیلم شگفتی در زمینه گریم هم سنگ تمام می‌گذارد و برای آن نیز کاندید اسکار شده است. گریم صورت آگی، بدون تعارف، زیبایی در خود ندارد اما به‌خوبی با بهره‌گیری از عنصر چشم، بازتاب‌دهنده معصومیت آگی است. طراحی صحنه و لباس هم مانند سایر فیلم‌های این‌چنینی، کامل، رنگ و وارنگ و در لوکیشین‌های مختلف اتفاق می‌افتد. اتاق آگی، فضای خانه و درخت کریسمسی که همه اعضای خانواده با هم تزئین می‌کنند، نشانگر عادی بودن شرایط آن‌ها با وجود داشتن پسری با شرایط خاص است. دکور مدرسه آگی و ویا، مثل همه مدرسه‌های اروپایی و آمریکایی، پر از رنگ، ابزار آزمایشگاه، صحنه‌های تئاتر مدرسه و سالن‌های غذاخوری است که دوستی‌ها در همان‌ها شکل می‌گیرد و دیالوگ‌های جذاب همان‌جا رد و بدل می‌شود.

فیلم شگفتی، برای مخاطبش شگفتی به همراه دارد. اگر تا پیش از این در Blind Side با پسر سیاه‌پوست در خانواده سفیدپوست همذات پنداری کرده‌ایم و داشتن برادر یا فرزندی از نژاد دیگر را آن‌قدر شوکه کننده نیافته‌ایم و برای کسانی که جبهه گرفته‌اند به نشانه تأسف سر تکان داده‌ایم یا در Extremely Loud and Incredibly Close رفتارهای اسکار در عزای پدرش برایمان عجیب نبوده و با او همدردی کرده‌ایم، در شگفتی با مسئله سنگین‌تری روبه‌رو خواهیم بود. صورت آگی تا ابد همین‌گونه خواهد بود و او همیشه آدم‌هایی را برای اولین بار ملاقات خواهد کرد. آیا اگر ما جز آن‌ها باشیم، به او خیره می‌شویم و رو برمی‌گردانیم؟ یا بدون توجه به ظاهر، سریع به دنبال دیگر ویژگی‌های شگفت‌انگیز شخص خواهیم گشت؟ شگفتی در این باره کار خود را به‌خوبی انجام داده است و خاطره آگی دوست‌داشتنی و باهوش با ما خواهد ماند. جوهره فیلم شگفتی را معلم آگی در جلسه اول کلاس درس برایشان روی تخته می‌نویسد: هنگام انتخاب بین درست گفتن و مهربان بودن، مهربانی را انتخاب کنید. پیام شگفتی نیز برای مخاطبانش همین است: مهربانی کنید.
دانلود زیرنویس فارسی

چاپ این بخش